فرشاد پیسوره فعال فرهنگی ارومیه در گفتگو با خبرنگار صومای نیوز در خصوص اقدامات تنش آفرین آمریکا در منطقه مسائل را اینگونه تحلیل می کند و می گوید

0
60

ایران و آمریکا ، ابری تر شدن دوستی ها

دو کشور ایران و آمریکا جایگاه ویژه ای در نظام بین الملل دارند. وقتی نام ایران را در تاریخ جستجو می کنید نظاره گر تاریخ پر آوازه این تمدن کهن می شوید. سرزمینی که برای آریایی ها، اعراب، مغولها، شوروی، بریتانیا و آلمان همیشه یک آرزو بوده است. در گذر قرن بیستم اروپا و آمریکا چشم بر اتحاد با این کشور داشتند تا بتوانند خاورمیانه، قفقاز و مرزهای جنوبی شوروی را توسط این خاک کنترل کنند. همچنین منابع سرزمینی و خدادادی این کشور سبب شده بود جزو ده سرزمین برتر دنیا باشد. آمریکای شمالی نیز پس از اکتشاف و ورود اروپایی ها در قرن ۱۵ و ۱۶ میلادی همزمان با گذر از رنسانس اروپا، سرزمین رویائی اروپانشین ها برای زندگی جدید و بهتر شد. پس از جنگهای داخلی اروپا و آمریکا و عصر جدید علم در طی قرن های ۱۸ و ۱۹ که به برپایی نظام دولت-ملت، انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی منجر شد ما شاهد قدرت گیری در جهان شمال بودیم. مرز بندی بین جهان سوم و جهان اول ایجاد شد. کشورهایی که در قرن بیستم توانستند از سومی بودن رها شوند و به رشد و توسعه پایدار نزدیک شوند در میانه راه قرار گرفتند و جهان دوم را شکل دادند. بیشتر این کشورها در بلوک چپ قرار گرفتند و با بلوک راست در تقابل و رقابت قرار گرفتند. ایران نیز به مانند جهان اسلام به خاطر فاصله زیاد که با کشورهای جهان اول داشت کشورهای توسعه یافته جهان اول را متهم به استعمارگرایی و بهره کشی از کشورهای جنوب کرد. همین امر جنگ جهانی اول و دوم را شکل داد و سبب شد کشورهای شکست خورده تحت سلطه غرب قرار بگیرند. سیاست اروپا محوری با سیاست آمریکا محوری ادغام شد و به فروپاشی کمونیسم و تسلیم شدن مسلمانان مقابل یهودیان ختم شود. مسلمانان و کمونیستها هر چند در عقاید تفاوتهای زیادی داشتند اما به علت در حاشیه ماندن از علم و تکنولوژی و رفاه هدف مشترکی داشتند. موج انقلابهای چپ هم نتوانست چندان دوام بیاورد اما تک کشورهایی مانند کره شمالی که بازمانده این جنگها هستند در سخت ترین شرایط تحریمی غرب قرار گرفته اند. چین، هند، ترکیه، برزیل و عربستان از جمله جهان سومی هایی بودند که سعی کردند با الگو برداری از ژاپن و کره جنوبی مسیر شکست را به موفقیت تبدیل کنند. ایران نیز همین شیوه را انتخاب کرد تا زمانی که انقلاب ۱۹۷۹ این کشور رخ داد و چپی های کمونیست و مسلمان سیستم پادشاهی نزدیک به غرب را ساقط کردند. جنگ داخلی و خارجی ایران سبب تسلط حاکمیت مذهبیون بر ملی گرایان و فراملی گرایان چپ شد. حدود چهار دهه از این اتفاقات می گذرد و ما شاهد ادامه فشار غرب و نظام سلطه بر این کشور کهن و مقاوم هستیم. از مصدق ها و کاشانی ها تا خمینی و سلیمانی ما یک تفکر را حس می کنیم و آن مقابله با راس نظام سلطه است. لیبرال ها تمام تلاش خود را برای به زانو درآوردن این ملت مقاوم کرده اند و برخی جناح های داخلی را نیز متقائد کرده بودند تا با مذاکره به یک صلح برد-برد برسند. در عمل اما شاهد بودیم که این صلح بیشتر به سمت غرب چرخش پیدا کرد و بازی های سیاسی به دور از اخلاق غرب سبب تحریک ایران برای انتقام برجام در قالب نظامی شد. تحولات این منطقه در سه دهه گذشته بخصوص سرکوب بهار عربی موجی از ابهام و ترس از انقلاب را در بین ملتهای منطقه ایجاد کرده است. ایران و محور مقاومت که بیشتر شیعیان، علوی ها و زیدی ها را شامل می شود می توانست الگوی سنی ها، کردها و دیگر اقوام منطقه شود بنابراین اتاق فکر ایران مورد هدف قرار گرفت. ترور دانشمندان هسته ای و نظامی ایران یک پیام برای ایران داشت. یا جنگ و بازی دو سر باخت که بیشتر به ضرر ایران بود یا ادامه روند مذاکرات و تعهدات بیشتر ایران در عرصه اتمی و موشکی و حقوق بشری. مسیری که ایران خسارت مالی و نظامی و سیاسی را بر آن ترجیح داد و تهدید به انتقام گسترده کرد. ترس از انتقام در چهره سیاستمداران آمریکایی مشهود بود. آنها نه ویتنام و نه افغانستان و عراق دیگری را می خواستند چرا که هزینه تحریم و فشار اقتصادی به مراتب کمتر از هزینه نظامی بود. بقای رژیم های منطقه چون اسرائیل و عربستان برای آنها حیاتی است بنابراین دوباره ایران را پس از تخلیه بخشی از خشمش دعوت به آغوش گرم مذاکره کردند.
به نظر نمی رسد با نگاهی به مسیر گذشته و درس از تاریخ ، ایران تمایلی به مذاکرات بی فایده و بی روح داشته باشد و از طرفی فشارهای داخلی اقتصاد را نیز بخواهد تحمل کند بنابراین سعی می کند با احتیاط و کمک حامیانی چون روسیه و چین و کره شمالی و با تکیه بر محور مقاومتش سعی کند ابتدا افکار عمومی منطقه و همسایگان و حتی جهان را با خود همراه کند و از سوی دیگر اینبار مذاکراتی بی قید و شرط یا حتی مشروط به نفع خودش را شروع کند و از فشار این موج برای بقا و رسیدن به اهدافش بهره برداری کند. اروپا نیز می داند که موج پناهندگان یک کشور هشتاد میلیونی برای آنها غیر قابل تحمل است و جنگ راهکار مناسبی نیست. آمریکا نیز انتخاباتی در آرامش را بر التهاب درونی ترجیح می دهد. پایان این راه مشخص نیست ولی قطعا در این مقطع هر گونه تصمیمی از سویی نیاز به اتحاد و حمایت داخلی و از سوی دیگر توجه و درک بیشتر نظم نوین جهانی و ورود به عرصه جهانی شدن را می طلبد. باید دید رهبران جهان و منطقه نهایتا پس از جنگهای تروریستی و حکومتی و درونی خودشان چه انتخاب هایی برای خاورمیانه قرن ۲۱ خواهند گرفت. باید دید دوستی که هر دو دهه چند صباحی تکرار و به عکس های یادگاری و تک زنگ ها ختم می شود زیر این آسمان ابری طوفانی می شود یا به رنگین کمان دوستی ملل و دول ختم می شود

/انتهای مطلب