فمینیسم چیست؟ فمینیست کیست؟
رویکردی پارادایمیکال و مصداقی با تبیین نقش دین
به کوشش اقبال محمدپور
مدرس دانشگاه، دانشجوی دکترای مدیریت

فمینیسم از واژه ی فرانسوی فمینا به معنی جنس زن است، چارلز فوریه سیاستمدار سوسیال فرانسوی در سال هزار و هشت صد و سی و هفت، آن را به کار برد، و اولین بار برای توصیف یک مشکل پزشکی برای مردانی که ویژگی های زنانه داشتند و زن نما بودند به کار رفت، اما بعدها به کسانی اطلاق شد که دنبال احقاق حقوق برابر بودند، در واقع معنی این واژه از مردان زن نما به زنان مردنما تغیر یافت! یعنی:
٬تلاش برای احقاق حقوق زنان و برابری حقوق انسان ها٬
مهم ترین مسئله فمینیسم نظام و جامعه مردسالار است، اینکه تمام سیستم ها برای تسلط بر زنان نباشد و زنان شهروند درجه ۲ نباشند. در یونان باستان، زن به دلیل خلقت نامشخص، پست تر تصور می شد و صرفا کالای جنسی بودند و این به دلیل کم بودن اندام جنسی شان نسبت به مردان بود و به دلیل پشتوانه اقتصادی برای دولت به آنها افتخار می شد، اعتقاد بر این بود که بدلیل عادت ماهانه، خون دیر به مغزشان می رسد! و یک هفته پیش از قاعدگی تا اتمام آن، قدرت ذهنی کمتری دارند. ارسطو زنان را از مردان پست تر و از برده گان بالاتر می دانست او به زنان، لقب مردان ناقص می داد! اما افلاطون بر خلاف وی می اندیشید.
پاندورا اولین زن خلق شده در اساطیر است از وی خواسته شده بود که در جعبه ی داده شده به وی را باز نکند ولی او باز کرد و از درونش تمام بدبختی ها و فلاکت ها بیرون آمدند، در آلمان نازی هیتلر دستور داد تا فقط به خانواده های ۴ نفره خانواده گفته شود و حتی خانم های مجرد در اماکنی به کار برده می شدند تا تولید مثل کنند و به آنها یاور خانواده گفته می شد.
در قرون وسطی که از قرن چهار تا چهارده را شامل می شود، اولین جنبش زنان برای احقاق حقوقشان، تلاش برای دادن حق انتخاب به زنان برای ازدواج بود که امپراطوری روم با ممانعت جلوی این اتفاق را گرفت. هیلدگارد در قرون وسطی به جایگاه علمی رسید که با پاپ مکاتبه شخصی می کرد به اولین زن قدیس در کلیسای مسیح تبدیل شد(کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گوردر، در همین مورد به تشریح مطالبی پرداخته است). همچنین ژان دارگ به رهبری نیرو های فرانسوی در جنگ با انگلیس رسید و از طرف قدیس ها مامور شد تا فرانسوی ها را پیروز کند.
در دوران رنسانس بانویی به نام آرنال، متولد فرول گالیسیا، که از سرآمدان ادبیات بوده است هم در اسپانیا پیشگام فمینیسم بود و با ظاهر مردانه مجبور به رفتن به کلاس درس شد، آرنال معتقد بود: یک اشتباه جدی و یکی از مهمترین آنها، تحت تاثیر قرار دادن بانوان به نحوی است که تنها ماموریت یک زن را مادر بودن و همسر بودنش بدانیم، و ارزشش در همین حدی است که به او بگوییم نمی تواند خودش هیچ جا برود! در همین دوران حمایت یک اشراف زاده، شرط تحصیل زنان در فرانسه و انگلیس دوران رنسانس بود، انجمن جوراب آبی های الیزابت کارتر در قرن نوزدهم (که رهبرش یک شاعر بود) در اعتراض به همین تصمیم بود.
برخی اندیشمندان انقلاب صنعتی را منشا تحولات فمینیسم می دانند زیرا ماشینی شدن زمینه حضور زنان در اجتماع را فراهم کرد. مری ولستون کرفت همسر ویلیام گادوین، را نخستین زن فمینیست انگلستان نامیده اند، وی یک مدرسه مخصوص برای بانوان احداث کرد و کتاب استیفای حقوق زنان را نوشت و به این اندیشه ی ژان ژاک روسو حمله کرد که گفته بود زنان باید فقط زنان و مادران خوبی باشند. البته این نکته هم قابل تامل است که روسو به دلیل اینکه پدرش خلق و خوی ثابتی نداشت و همسر دوم اختیار کرد تحت سرپرستی عمویش قرار گرفت و توسط زن پدرش از خانه آواره شد! وی در قرارداد اجتماعی خویش نقش زنان را نادیده می گیرد. مری در کتاب استیفای حقوق زنان می نویسد: توان آموزش زنان و مردان فرقی ندارد، زنان تعلیم می بیند بردگان خانوادگی مطلوبی باشند و جامعه در ظاهری مبدل با زنجیری طلایی به زنان اجازه می دهد تحمل کنند و حتی عاشق بردگی شوند، در سال هزار و هفتصد و شصت و هفت با تلاش های مری، اولین زن وارد دانشکده پزشکی شد که حتی یک نماینده، وی را کفتار دامن پوش معرفی کرد!
اما در این که دلیل این دیدگاهها نسبت به بانوان چیست، دیدگاههای مختلفی وجود دارد: یک دیدگاه تفاسیر غلط دینی و مذهبی است: در عهد عتیق و عهد جدید دو روایت در مورد خلقت زن وجود دارد: یک:زن از دنده ی چپ مرد خلق شده است دو:آفرینش زن برای سرگرم شدن مرد بوده است. زن را عامل انحراف آدم بابت اخراج از بهشت محکوم کرده اند و زن محکوم به افسونگری است، در محیط کلیسای کاتولیک تا قرن نوزده حتی بلند دعا کردن را برای بانوان ممنوع کرده بودند!

فمینیست ها معتقدند بانوان از چهار حق خویش محکوم شده اند:
یک:سیاست دو:حضور در جامعه و اقتصاد سه:آموزش چهار:عاملیت جنسی و اختیار زن به بدن خویش.
فمینسیم معاصر را مری بنیان نهاد این موجب شکل گیری سه موج شد: از سال هزاروهشت صدوسی تا قرن بیست: حقوق مدنی و سیاسی زنان شکل گرفت مثلا حق رای زنان پس از صد سال به رسمیت رسید، عبارت سافرجت، که فیلمی هم با همین عنوان ساخته شده دال بر همین مفهوم است. نیوزیلند اولین کشوری بود که حق رای زنان را به رسمیت شناخت و این در آمریکای سال هزار و نهصدوبیست و ژاپن هزارونهصدوچهل و هشت اتفاق افتاد لازم به ذکر است که حق طلاق، مالکیت و استخدام زنان هم در موج اول جای می گیرد.
موج دوم: تاکید بر تغییر باورهای اجتماعی و پیگیری های باورهای باقی مانده از موج اول است، سیمون دوبووار معتقد است بخش اعظم نابرابری های وصل شده به زنان بصورت غیر رسمی بیان می شود و مردکنش گر و زن کنش پذیر نیستند. سیمون دوبووار می افزاید: برای دختر، عروسک می خرند را مادر بودن را بیاموزد، دختر قبل از تاریکی باید خانه باشد ولی زن نه! تو زن به دنیا نمی آیی بلکه زن می شوی.
انقلاب عشق آزاد قبل از عادی سازی روابط قبل از ازدواج و هم جنس گرایی بود، قطع دخالت نظام مردسالارانه در این روابط مدنظر بود، اینجا است که قانون، جامعه، خانواده سیبل فمینسیت ها می شوند! فمینست مردستیزی نیست، در آمریکای فعلی حدود سی و دو درصد زنان خود را فمنیست می دانند.
موج سوم: از دهه هشتاد تا امروز را پوشش می دهد، زنانگی را بازتعریف و زنان را قوی، جسور و عقلانی جلوه داند، در راستای تحریک اعضای جامعه، حتی مردها را برای همراهی با خود برانگیختند و با آزمایش های علمی برای رد فرضیات منفی در مورد زنان کوشیدند. مثلا هوش پایین زنان نسبت به مردان کلا رد شد و حتی ثابت شد برعکس است. زنان در مقابل شرایط سخت مقاوم ترند و شرایط مردان و زنان در جوامع مختلف یکسان است و جغرافیا و نژاد و دین در این عامل نقشی مهم دارد.
مچموعه این عوامل موجب شکل گیری اکو فمینیسم شد و برای مثال در دین اسلام بازگشت به اسلام اولیه مهم است زیرا تقوا مهم بوده و زن و مرد بودن مهم نیست و در موج سوم فمینیسم، این تصور غلط که فمینیسم را ضد خانواده معرفی می کند اصلاح می نماید.

منابع:
کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گوردر
کتاب جنس دوم اثر سیمون دوبووار
پادکست دایجت
ویکی انگلیسی

انتهای پیام /محمدعلی علیزاده